دست ندادن مریلا زارعی با مرد چینی سوژه شد

مریلا زارعی که به عنوان داور سی‌و‌ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر، لحظاتی در کاخ جشنواره حضور داشت وقتی در مواجهه با اعضای هیات فیلم سازی چین که به اشتباه قصد دست دادن با او را داشتند خودش را عقب کشید، سوژه عکاسان شد.

چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (۴)

۵ اسفند ۱۳۹۵

چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (4)

حمید بقایی یا (کپی ناموفق هفته)
فرد سیاستمدار یا در اصطلاح خاص تر؛ «رجل سیاسی» دارای خصوصیاتی است که روشن است و حدود دارد در تعریف کلاسیک و مدل افلاطونی سیاستمدار عموما از میان مردانی است که علم و فنون نظامی و کشورداری بلد است، در ذات توانایی راهبری و رهبری دارد و کاریزماتیک رفتار می کنند. سیاستمداران هوشی بالاتر از میانگین هوش مردم دارند و در علوم طبیعی هم سر رشته دارند.

مدل کلاسیک رجل  سیاسی چنین تعریفی دارد (خیلی مختصر و تیتروار) سیاست مداران در عصر معاصر و مدرن هم غالبا افرادی اند با همان خصوصیات مدنظر افلاطون که در ساز و کارهای حزبی قرار می گیرند و همان طور که افلاطون هم خیلی بر آن تاکید داشته راستی آزمایی و اعتماد سنجی می شوند.
علاوه بر این که میزان وفاداری آن ها به آرمان های حزبی و تبعیت پذیری از ساز و کارهای قانونی دائما سنجیده می شود. رجل سیاسی در تلفیقی از تعریف کلاسیک و مدرن به میزان توانایی هایی که دارد در ساختار مدون حزبی رشد می کند و بعد از رسیدن به مسئولیت احتمالی نه وامدار بلکه پاسخگوی عملکرد خود و حزب متبوعه اش به عموم مردم است. این مجموع تعریف مختصری از یک «رجل سیاسی» یعنی همان چیزی که باید، تا با چنین مدلی فرد سیاسی تعارض کمتری با اصول دموکراسی داشته باشد، چیزی که باید باشد اما با چیزی که هست قطعا فاصله دارد و این فاصله در جامعه سیاسیِ حزبی نشده ی ایران بعیدتر است.
چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (4)
بقایی قرار نیست مجموع این شرایط باشد تا پذیرفته شود اما او به مانند تمام کسان دیگری که گمان کاندیدا شدنشان می رود حداقل باید خصوصیات اساسی از یک «رجل سیاسی» را داشته باشند:حداقل هایی مثل مورد وثوق بودن. پاشنه آشیل امثال بقایی در حقیقت یکی از بنیادین ترین اصول تشکیل دهنده یک سیاستمدار است. چگونه با ایجاد جایگاه برای افرادی که در مورد آن ها حرف و حدیث وجود دارد اندیشه ی رای آوری و مدیریت کشور داریم؟ افراد خوشنام و معتبر به صرف قرار گرفتن در موقعیتی چنین خطیر بارها بنا به تجربه عنان از کف داده اند و دیگرانی چون بقایی که همان را هم ندارند روی کدام داشته هایشان قمار می کنند؟
بقایی اگر در حداقلی ترین شکل حضور قرار است کپی دست چندمی از احمدی نژاد باشد، احتمالا کپی موفقی نخواهد بود. او چند سالی معاونت احمدی نژاد را بر عهده داشته و افکار عمومی به اندازه کافی از او شناخت دارد، پس برای جامعه ایرانی که هنوز جایگاه سیاستمداران را ذیل تعارف اخلاقی قرار می دهد و خیلی از آن ها توقعات کارکردی ندارد، گزینه محبوبی نخواهد بود.
مضاف بر این که عموما مردم ما به دیده ی سلبی با سیاستمداران مواجهه می شوند و کیست که نداند اولین عامل رد و تایید یک سیاستمدار سلامت او در حوزه های مالی و اخلاقی است به محض این که حرف و حدیث هایی هر چند نادرست از نامی مطرح به میان آید، پشت بند آن محبوبیتش از دست می رود. همه ی این حالات قضاوت گر در میان عامه و توده حالتی تشدید شده دارد (توده ها منظور همان جامعه هدف احمدی نژاد و اسلافش نظیر بقایی است که با نشانه هایی مثل ساده زیستی سعی در جلب آن ها دارند) سرمایه گذاری روی بقایی قمار روی یک شکست محتمل است. پوپولیسم را نمی شود کپی گرفت ایدئولوژی پوپولیست ها محصول چند تصادم در شمایل افراد خاصی است. به عبارتی دیگر شاید بشود برای پوپولیست ها وجوه اشتراکی پیدا کرد اما آن ها هر کدام در نهایت منحصر به فرد هستند.

محسن چاوشی یا (خواننده هفته)
مسابقه هفتگی موسیقی در یکی از شبکه های نه چندان خوشنام آن ور آبی عرصه ای برای نقد و نظر در مورد خوانندگی ایجاد کرده که در خاص ترین مورد آن «شهرام آذر» خواننده لس آنجلسی زبان به نقد چاوشی باز کرد و صدای او را ساختگی و ماشینی خواند. صدای دستگاهی یا ماشینی اصطلاحی است که چندین سال است در موسیقی پاپ ایرانی کاربرد دارد و در  قضاوت خوانندگان وزن بالایی دارد. خیلی ها خوب نیستند چون ماشینی اند، خیلی ها هم خوبند چون ماشینی نیستند. واژه مبهم و ابهام برانگیز دستگاه یا ماشینی معمولا به صداهایی تلقی می شود که گمان می کنیم اصالت ندارد و با کمک تکنولوژی مثل یک محصول مصرفی فرآوری شده است، در واقع وقتی صدایی دستگاهی است به ماهیت کالای مصرفی نزدیک می شود و از امر خلاقه و بکر فاصله می گیرد. اما در مورد چاوشی و هواداران پرشمارش چگونه باید قضاوت کرد؟
نقد اصولی و ساختاری در تئوری پردازی های آکادمیک جایگاه دارد و اصلا متر و معیار مناسبی است برای سنجش کیفیت هر اثر هنری است، اما این که موسیقی چاوشی چه نسبتی با کارهای پاپ با کیفیت دارد مساله ای است و این که این موسیقی در قیاس با اوضاع فعلی موسیقی پاپ ایرانی در کجا قرار می گیرد مساله ی دیگری است! انصافا محسن چاوشی در انتخاب ترانه و ملودی قدرتمند و کم اشتباه کار می کند. او به وقتش از اشعار کلاسیک بهره می گیرد و فضایی کاملا شرقی می سازد در زمانی دیگر با موسیقی راک قطعاتی که فضای پر از تخیل دارد سلیقه ای دیگر را راضی می کند. از این لحاظ چاوشی یک موزیسین پاپیولار است و تمام سلیقه ها را راضی نگه می دارد. گریزش به دنیای فیلم و سریال بخش دیگری از پروسه عمومیت یافتگی در کارنامه او است.
چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (4)
در مجموع  چاوشی نه به خاطر طرفداران پرشمارش بلکه به خاطر روند روبه رشدی که داشته قابل احترام است او از قطعات سیاه و بی کیفیت به قطعات قابل تاملی رسیده که حتی بخش هایی از روشنفکران را هم مشتری خودش کرده و با این اوصاف جزو بهترین پاپ خوان های حال حاضر است اما در سطحی از موسیقی مصرفی؛ موسیقی ای که فرآوری شده است و به تولید می رسد. مصرف می شود وخوراک عوام است.
مساله ی اساسی قبول و پذیرش جایگاهی است که واژه های مثل عوام و مردمی نمی تواند آن را تحقیر کند. به هر حال هر روزگاری خواننده مردمی هم می خواهد، قرار نیست همه ی انواع موسیقی تخیل و بداهه داشته باشد. این که صدای او واقعی است و یا توسط فن آوری های روز تقویت می شود برای یک موزیسن پاپ در حال حاضر چندان اهمیتی ندارد. شاید شهرام آذر متر و معیارش را در دهه پنجاه خورشیدی جا گذاشته (موسیقی با کیفیت و متنوع و خلاق) اما نباید فراموش کنیم که ظرف زمان در سنجه کار هنری اهمیت زیادی دارد. چاوشی را باید با هم نسلانش قیاس کرد  بله در دهه پنجاه حال موسیق خیلی بهتر از این ها بود، کار خلاقانه موج می زد و هنوز قطعات آن روزها را بازخوانی می کنند.
هنوز هم واژه ای ترانه نویس ها در بهترین حالت به آن روزها پهلو می زند ما هنوز به خوبی شعر  موسیقی آن روزگار نشده ایم اما با تمام این ها چاوشی به نوعی حد نهایت یک نسل است فعلا و متاسفانه! نقد شهرام آذر درست و قابل تامل است اما فارغ از شرایط فعلی موسیقی پاپ ایرانی است به هر حال نباید فراموش کنیم رقبای چاوشی کسانی مثل محمد علیزاده و بابک جهانبخش و .. این ها هستند، واقعیت این جاست چند پله پایین آمده ایم! نه تنها ما کل دنیا، هنر تعاریف جدیدتری پیدا کرده روزگاری مواجهه با یک تابلوی نقاشی تجربه ی منحصر به فرد و بی بدیلی بود، حالا اما قطعا موسیقی دائما رونوشت می شود کثرت و کپی از هنر چیز دیگری ساخته.
پی نوشت: مجید خراط ها هم از محسن چاوشی حمایت کرد!

حمید فرخ نژاد یا (کم تحمل هفته)
مسعود فراستی طی جلسه ای که با کمیسیون فرهنگی مجلس داشته در مورد ابتذال فیلم سینمایی «گشت ۲»مسائلی را مطرح کرده که شاید منجر به توقیف این فیلم شود. پیش از این در برنامه هفت و در ایام جشنواره هم فراستی نقدهای تندی را متوجه فیلم سهیلی کرده بود، مساله بعدی این که فرخ نژاد در این فیلم علاوه بر بازیگری تهیه کننده هم هست پس تعجبی ندارد که حساسیتش نسبت به سرنوشت فیلم بیشتر باشد.
شکل نقد و رفتار فراستی را که پیشتر درک کرده ایم او اصولا بی رحمانه نقد می کند و نقدش همراه با کلمات و الفاظ نه چندان مؤدبانه است. چارچوب نقادی های او منجر به کاراکتری خاص شده. روی دیگر این ماجرا فرخ نژاد که بازیگر فوق العاده محترمی است بازی بد کمتر داشته و فراتر از بازیگری گاه مثل انتخابات مجلس مواضع فرامتنی هم گرفته و می گیرد به قولی صاحب جایگاه است و یا حداقل ادعای جایگاهی را دارد که با ادبیات این نامه اش نمی خواند. فرخ نژاد در این شکل رفتار تنها نیست، تعمیم و توجیه غرایض و مقاصد شخصی زیر عنوان تئوری های هنری و اجتماعی که قطعا با واژه های پرطمطراق کادو پیچ می شود رفتار شایعی است که متاسفانه شان دیالوگ و گفت و گو را پائین می آورد.
چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (4)
انصافا «گشت ارشاد» و اصولا کارهای سعید سهیلی مثل «چارچنگولی» ابتذال عمیقی دارد، چون در تارو پود اثر و مضمون جای گرفته و نابه هنجار است استفاده از الفاظ زشت و رکیک در یک اثر سینمایی فی النفسه جالب نیست اما تا حدی پذیرفته شده است، اما وقتی در طراحی کاراکتر از نشانه هایی استفاده می شود که کمدی های آمریکایی هم در استفاده از آن ملاحظه دارند مساله کمی بغرنج تر می شود و ابتذال آن غیر قابل تحمل تر.
فرخ نژاد می داند که گشت اثر قابل دفاعی نیست و البته با توجه به جایگاه هنری که دارد می داند که هر موضع او چقدر می تواند جریان ساز باشد، او حق دارد از فیلمی که در سود آن سهیم است دفاع کند و نگران سرنوشت اثرش باشد و حتی می تواند با فراستی گلایز شود به نوعی حقش را بگیرد، اما نمی تواند مواضع سنگین سیاسی – اجتماعی بگیرد و در نقد جامعه اکت داشته باشد (چون ادعا و عملش سازگار نیست) و از آن طرف خودش ملزومات جایگاهش را رعایت نکند. ادبیات سخیف فرخ نژاد در مقابل فراستی افتادن به بازی ای است که نتیجتا فقط دریچه های گفت و گو را مسدود می کند و این گونه است که گمان می کنیم مساله ای شخصی سایه انداخته و حرف حرفِ پول است.

فراستی هر چه هست در این مورد انصافا شاید حق با او باشد؛ گشت مبتذل است و خنده اش از جنس کمدی تئاترهای هرشب سالن های تهران است. فرضا که مداخله فراستی نوعی نان آجر کردن است (که نیست و نقادی است فارغ از لحن زننده اش) اما کاش فرخ نژاد پای چنین فیلمی نام اش را حراج نمی کرد! حالا شما هم مثل پرستویی، مثل کیانیان و مثل خیلی های دیگر وجود متنقاضی جلوی چشممان می گذارید که بدترین بخش اش منفعت طلبی و توجیه کائنات در جهت نفع شخصی است.


لیلا حاتمی یا (زیبایی هفته)
سایت «واندر لیست» فهرستی از زیباترین زنان خاورمیانه را منتشر کرده است و نکته جالب توجه حضور هنرپیشه محبوب ایرانی، لیلا حاتمی در این لیست می باشد. حاتمی نمونه تمام عیار و الگوی مطلوب زیبایی در دیدگاه مسلط مردانه ی ایرانی ست او لاغر اندام است و با اصول زیبایی روز در دنیا سازگاری دارد و مهم تر از هر چیز در چهره که با ارزش ترین بخش بدن و محل تجلی هویت انسانی است شمایلی دارد که معصومیت و  بکارت را با هم دارد، یعنی همان چیزهایی که مطلوب مرد شرقی و ایرانی است.
این ها را بگذارید در کنار کاراکترهای که عمدتا از لیلا حاتمی در ذهن داریم کلی کاراکتر معصوم و از لحاظ رفتاری منفعل مثل آن چه در لیلای مهرجویی دیده ایم و یا حتی معترض نه چندان پرخاشگرایانه ای مثل زن طالب مهاجرت «جدایی نادر از سیمین»، لیلا حاتمی در تمام کارنامه ی هنری اش حتی در کاراکتر مستقل و مردانه ای که در «من» داشت هیچ گاه رفتار مورد پسند گفتمان غالب جامعه ایرانی را نقض نکرد. یعنی تصویر او غالبا مطابق با خواسته های سنتی جامعه ایرانی از یک زن بوده است. هویت در دیالکتیکی که میان خواسته ها ی اجتماعی از فرد و کنش او انجام می گیرد به وجود می آید.(مخصوصا در مورد زنان، چون اصولا در تمام جوامع بدن زن سلطه پذیرتر است)
چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (4)
همه ی این ها را گفتیم تا برسیم به مفهوم نسبی زیبایی که می تواند علی رغم گسترش رسانه و تجویز الگوهای مشترک و مصرفی، بازهم در نقاط مختلف دنیا و در دوره های مختلف معانی گوناگونی داشته باشد در خاورمیانه ای که زن را پس از گذر از سال ها اجتماعی می خواهد ودر عین حال کلی قید و بند در تعریف زن اجتماعی می گذارد شمایل افرادی چون لیلا حاتمی جور می آید و با مفهوم زیبایی سازگار است؛ او بلوند نیست و موی مشکی دارد، لاغر و نحیف است و قدرت طلب نیست. به شکلی ظرافت مورد پسند شرقی ها را با خودش دارد، همیشه ابهامی قابل کشف در چهره اش دارد و این مطلوبیت در مفهوم زیبایی اینجایی حل شده. ما زنان را تا اندازه ای چند لایه و قابل کشف می خواهیم چیزی داشته باشند که در آن کند و کاو کنیم و تخت نباشند از زیبایی و نزدیکی و سازگاری لیلا حاتمی با انتظارات مورد پسند مرد ایرانی گفتیم و در انتها حیف است از اوج کارنامه هنری حاتمی در «رگ خواب» ننویسم.
درامی که تمام طیف های احساسی بازیگر دوست داشتنی سینمای ایران را نشانمان می دهد؛عاشقی و فارغی و سقوط و زوال و..هر چه که از حاتمی دیده اید را در یک وزنه بگذارید و مطمئنا وزنه ی «رگ خواب» سنگین تر است! اتفاق خوبی است که بازیگرانی این چنینی داریم، نقد گاها می تواند خوبی ها و دلخوشی ها را نشانمان دهد مثل وجود لیلا حاتمی در سینمای ایران وجودی به غایت زیبا.

احمد مسجد جامعی یا (مدیر هفته)
احمد مسجد جامعی: سال‌ها خطاب به صدام حسین می‌گفتیم «صدام، موشک ٩‌متری را در کوچه شش‌متری نزن.» می‌خواهم بگویم واقعا این برج‌های آهنی و سیمانی که داریم می‌سازیم ویران‌کننده ‌تر از آن موشک‌های ٩‌متری برای محله‌های ما است. نمی‌دانم داریم شهر را به چه قیمتی می‌فروشیم. چرا خاطرات شهر را حراج کردیم؟ چرا طبیعت شهر را حراج کردیم؟
جناب مسجد جامعی حرف خیلی تازه ای نزده اما همین حرف را خیلی ها که در قدرتند نمی زنند و یکی مثل مسجد جامعی نیاز است که صدای پیاده رو و خیابان را در میکروفون های رسمی نجوا کند. اصلا نجوای یک مدیر و مسئول خودش می تواند فریاد باشد چون در ذات خودش شنیده خواهد شد. مسجد جامعی همیشه همین بوده؛ مدیر کم و سرو صدا و عملگرایی که کلی خاطرات خوش از خودش برای اذهان عمومی در زمان وزارت ارشاد دولت دوم خاتمی به جای گذاشته، او حتی در شورای شهر با وجود تفاوت ماهوی که با وزارتخانه وجود دارد خاصیت عملگرای خودش را حفظ کرده. شاید باید متذکر شد حرف زدن از تراکم فروشی های بی قاعده در شورای شهر نوعی شجاعت است چون کلی منفعت را به خطر انداختن، دل شیر می خواهد دلی که مسجد جامعی همیشه داشته آن را در بوق کرنا هم نکرده.
چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (4)
او بی سرو صدا در پنجشنبه های کتاب به انتشاراتی ها می رود و توجه رسانه های را به خودش جلب می کند. حضورش که رسانه ای می شود تکانی هر چند کوچک و موقتی به بازار کتاب می دهد، نه این که این ها همه فقط به واسطه ی حضور او باشد، اما همین که یک مدیر آن هم نسخه  ایرانی اش برای ترویج فرهنگ مطالعه از پشت میکروفون به خیابان می آیدغنیمت است.
مسجد جامعی حالا وقتی برج های تهران را با موشک های صدام مقایسه می کند توجه افکار عمومی را به بی نهایت اثرات مخرب تراکم فروشی جلب می کند. رشد شهرنشینی و میل مهاجرت به شهرهای بزرگ زمین و هوای کلانشهرها را درگیر معضلات بی شماری کرده، برج ها با برهم زدن تعادل زیست محیطی و بافت اجتماعی جدا از سودی که برای شهرداری ها دارند(به نوعی بزرگترین منبع درآمد آن ها هستند) کلی آسیب ریز و درشت ایجاد می کنند.
تخریب پیش از موعد بناهایی که به نوعی دارایی هستند و دچار مرگ زودرس می شوند درکنار از دست رفتن هویت محلات و لگدمال کردن خاطرات جمعی در کنار اختلال در روند حمل و نقل شهری سه جنبه ی مهم از آسیب های برج های اضافه بر سازمان در حوزه های گوناگون مالی اجتماعی و شهری است. شهرهای بزرگ در همه جای دنیا مهاجر پذیر است، این آسیب البته فقط برای ما نیست، اما مساله تهران فراتر از موج مهاجرت همگانی به دیگر شهرهای بزرگ دنیا است. تهران تاوان مدیریت کوتاه نگر در حوزه شهری را می دهد که درآمد روزانه هنگفت را به آسیب های سال های بعد ترجیح می دهد، نمی شد این همه سرمایه هایی که در برج های تهران انباشت می شود و خیلی هایش هم خالی از سکنه است به جای دیگری هدایت شود؟ این روند برای سرمایه گذار هم آسیب زاست. برج هایی که ساخته می شوند بعضا خالی می مانند عرضه از تقاضا جلو افتاده اصلا انگار تهران رویایی بوده که از اواخر دهه شصت کم کم تبدیل به کابوسش کرده ایم. فکر می کردیم آپارتمان ها و برج ها فخر و افاده ی مدرنیته است، نمی دانستیم سال ها بعد آسمان و آبی  را هم نخواهیم داشت! به مقادیری بیشتری از مسجد جامعی ها نیاز داریم که بی هیاهو فکری به حال آسمان و زمین شهر کنند.

صادق هدایت یا (شمایل هفته)
باهدایت چه کرده ایم؟ افراط در تفسیرگرایی و فلسفه بافی گاهی در گذر زمان نام ها را از ذات خود شان تهی می کند، هدایت مثل فروغ، فروغ مثل شاملو تبدیل به نام ها و نشان هایی شده اند که افراد در سطوح گوناگون با چسب به وجودشان الصاق می کنند و اعتبار کسب می کنند. هستند گروهی دیگر که در سطحی پائین تر همین برچسب داران را نقد می کنند و تراژدی اینجاست که هیچکدام از این دو گروه نمی دانند هدایت که بود. چه می نوشت؟ اصلا چرا اینگونه نوشت و این ها همه بالکل شیفته و مفتون یک سبک زندگی و شاید به عبارتی بهتر سبک مردن شده اند، ما حافظه های جمعی بعد از هدایت بیشترین خیانت را به او کرده ایم گاه آنقدر بالا برده ایم نامش را که سرگیجه گرفته،  گاه آنقدر خفیفش کرده ایم که تهوع قالب شده، هدایت نویسنده را باید در متر نویسندگی سنجید، نه با میزان کافه گردی هایش و یا با گازهای مسموم آن شب کذایی در پاریس.
چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (4)

پیمان طالبی یا (مجری هفته)
ماجرا از این قرار است که علی کریمی کامنتی برای معصومه ابتکار می گذارد در اعتراض به شرایط بد و ناگوار مردم اهواز. پیمان  طالبی از آن کامنت غلط املایی می گیرد و با ادبیاتی خاص کریمی را مورد خطاب قرار می دهد. منظور از خاص ادبیات زشت و عجیبی است که حتی توهین علی ضیا به مظلومی نسبت به آن مودبانه به نظر می رسد! البته آقای طالبی بابت کامنت جنجالی اش عذر خواهی  کرده و از این ماجرای می گذریم. اما چرا باید پدیده هایی همچون علی ضیا و یا پیمان طالبی در رسانه ملی حضور داشته باشند؟
مجری ها به گونه ای بی شباهت به ژورنالیست ها نیستند آن ها باید سطح سوادی قابل توجه در زمینه های مختلف داشته باشند و غالبا نیازی نیست خیلی به عمق بروند اما لازم است در سطح گسترده ای از حوزه های گوناگون  صاحب نظر باشند، سواد داشته باشند و این سواد را در اجرایی فارغ از تعصب و جمود فکری برای یک اجرای بهتر ارائه کنند. با چنین تعریف ساده و کلاسیکی از مجری گری به عنوان کسی که در ارتباط مستقیم با مخاطب گسترده تلویزیون است و نبض برنامه را در دست دارد  کدام یک از مجریان حاضر صدا و سیما را واجد چنین شرایطی است؟
 چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (4)
احسان علیخانی، علی ضیا یا فرزاد حسنی؟ هر کدام این ها که نام های درشت صدا و سیما در اجرا هستند، ضعف های عمده ای دارند که با همین تعریف کلی و ساده از اجرا تناقض دارند. علیخانی گرفتار سانتی مانتالیسم است و اصلا فضای اجرا را رقیق می کند، حسنی البته سواد کار را دارد اما دچار نخوت است و غرورش دافعه ایجاد می کند، علی ضیا هم که اصلا به بلوغ اجرا نرسیده و به شکل بدی غیر قابل پیش بینی است.
در این میان درجه دوهایی هم مثل پیمان طالبی هستند که اصلا دیده نمی شوند و خنثی به نظر می رسند، این که مجری رسانه ملی ادب را رعایت نمی کند نشان از یک ساختار غلط دارد و آدم هایی مثل شهیدی فر در چنین ساختاری حادثه و اتفاقند. شکل جذب  و پرورش مجری ها به نظر با نوعی ساده انگاری همراه شده که چنین آسیب هایی ایجاد می کند، فضای کری های فوتبالی بی منطق ترین و کورترین است، تصور کنید مجری تلویزیونی که باید در دورترین فاصله از تعصب کور قرار داشته باشد خودش درگیر کری باشد؟ چه توقعی از نوجوانی دارید که در فضای مجازی هر چه دلش می خواهد می نویسند و فضا را فحش زده و رکیک می کنند. طالبی و ضیا نمونه هایی مشهوری از افراد کوچکی هستند که اندازه موقعیت شغلی شان بالغ نشده اند .
اشتراک گذاری :
برچسب ها :

ارسال دیدگاه



طراحی، توسعه و پشتیبانی توسط Abedzadeh.org